X
تبلیغات
عشق من
عشق من

 

مرسی که به وبم سر زدید

 

نوشته شده در دوشنبه 18 مهر1390ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

تو را به جای همه کسانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم

 

تو را به خاطر عطر نان گرم

 

برای برفی که آب می‌شود دوست دارم

 

تو را برای دوست داشتن دوست می‌دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته‌ام دوست می‌دارم

 

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم

 

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

 

لبخندی که محو شد و هیچ‌گاه نشکفت دوست می‌دارم

تو را به خاطر خاطره‌ها دوست می‌دارم

 

برای پشت کردن به آرزوهای محال

 

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می‌دارم

 

تو را برای دوست داشتن دوست می‌دارم

تو را به خاطر دود لاله‌های وحشی

 

به خاطر گونه‌ی زرین آفتاب گردان

 

برای بنفشیه بنفشه‌ها دوست می‌دارم

 

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم

 

تو را به جای همه کسانی که ندیده‌ام دوست می‌دارم

 

تو را برای لبخند تلخ لحظه‌ها

 

پرواز شیرین خاطره‌ها دوست می‌دارم

 

تو را به اندازه‌ی همه کسانی که نخواهم دید دوست می‌دارم

 

اندازه قطرات باران، اندازه ستاره‌های آسمان دوست می‌دارم

 

تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت دوست می‌دارم

 

تو را برای دوست داشتن دوست می‌دارم

 

نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1392ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1392ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

تحویل نمیگیرم…!!

سالی را که بدون حضور تـو تحویل شود… !!


نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1392ساعت 9:45 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

گاهي آنکه سراغی ازتونمیگیرد دلتنگترين براي دیدنت است

 

واز شکاف چشمانش به نبودنت خیره میشود.

 

همیشه آنکه تو،اورا

 

نمی بینی،نامهربان نیست

نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1391ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

لعنت به من چه ساده دل سپردم

لعنت به من اگر واسش میمردم

دست منو گرفت و بعد ولم کرد

لعنت به اون کسی که عاشقم کرد

 

یکی بگه چه جوری شد که این شد

سهم تو اسمونو سهم من زمین شد

 

نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1391ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

غریب است دوست داشتن

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛

به بازیش می‌گیریم.

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر ،

هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر .

تقصیر از ما نیست ؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.

نوشته شده در چهارشنبه 17 آبان1391ساعت 9:3 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

نوشته شده در چهارشنبه 17 آبان1391ساعت 8:59 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

لعنت به این زندگی …. وقتی که گریه کردیم گفتن بچه است. وقتی که خندیدیم گفتن دیونه است. وقتی که جدی بودیم گفتن مغروره. وقتی که شوخی کردیم گفتن سنگین باش. وقتی که حرف زدیم گفتن پر حرفه. وقتی که ساکت شدیم گفتن عاشقه. حالا ام که عاشقیم می گن گناهه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در چهارشنبه 17 آبان1391ساعت 8:43 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

براي خريد عشق هركه هرچه داشت آورد

ديوانه هيچ نداشت: گريست؟؟؟

گمان كردند چون هيچ ندارد مي گريد

اما...........

هيچ كس ندانست بهاي عشق اشك است!!!!
نوشته شده در پنجشنبه 11 آبان1391ساعت 8:32 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

نوشته شده در سه شنبه 9 آبان1391ساعت 9:29 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

زمونه ازم پرسید:چه کسی رو دوست داری؟

سکوت کردمو راجع به تو چیزی بهش نگفتم.

آخه رسم زمونه اینه که:

((هر کسی رو دوست داری ازت میگیره))

نوشته شده در سه شنبه 9 آبان1391ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

تو چه میدانی فاحشه کیست!?

شاید این فاحشه امروز همان باکره

دیروز باشد که تو عشقِ اولش بودی

نوشته شده در یکشنبه 7 آبان1391ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |


کلاغ پـَر...؟؟
نه کلاغ را بگذاریم برای آخر ...
نگاهت پـَر ....
خاطراتت هم پـَر...
صدایت ؛ پـَـــر ....

کلاغ پـَر..!؟؟
نه ؛ کلاغ را بگذاریم برای آخـــر ...
جوانی ام پـَر ....
خاطراتم پــَر ...
من هم ...
پــَـــــر ....

حالا تو مانده ای و کلاغ ؛

که هیــــــــــــچ وقت به خانه ش نرسید
نوشته شده در یکشنبه 7 آبان1391ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

این روزها دلم اصرار دارد

فریاد بزند؛

اما . . .

من جلوی دهانش را می گیرم،

وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!!

این روزها من . . .

خدای سکوت شده ام؛

خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،

خط خطی نشود . . .!!!
نوشته شده در یکشنبه 7 آبان1391ساعت 9:5 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

شلوغ- پلوغه کوچه

دارم میمیرم انگار

بازیه گل یا پوچه ،  بازی گل  یا پوچه

گلم عروس ِ مردم

دوماد، پوچی ِ من شد

لباس عروس امشب به قامتم کفن شد

خطبه ی عقدت شده رحمان و یاسین ِ من

خطبه ی مرگه منه، عاقد نخون، جون من

مهریه  رفتنت، منم منه جنازه

عروس خانم وکیلی، اجازه بی اجازه

صدای بله ی تو فریاد تسلیممه

 سند ازدواجت برگه ی ترحیممه  ،  برگه ترحیممه

تابوت غم برا من

آغوش اون برا تو

چی به سر من اومد؟ خدا بگو گلم کو؟  خدا بگو گلم کو؟

یه کاسه آب و قرآن

آیینه ها شکسته

یه سمت ماشین عروسو یه سمت تابوت خسته

بازیه ما تموم شد

گل توی دست اونه

یه مشت گلای پر پر رو قبر من میمونه ، رو قبر من میمونه . . .

با صدای مجید علی پور

نوشته شده در یکشنبه 7 آبان1391ساعت 8:54 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

کاش همانطور که از شکستن تکه ای شیشه
بر میگردی و نگاهش میکنی
وقتی دل مرا شکستی ، یکبار بر میگشتی
فقط نیم نگاهی میکردی . . .
تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد
از عاشقی تباهی
از زندگی مصیبت
از دوستی شکستو
از سادگی خیانت . . .
نوشته شده در شنبه 25 شهریور1391ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

عشق یعنی پاک بودن در فساد / آب ماندن در دمای انجماد . . .

در شادی من شریک باش ای ساعت / در فکر لباس شیک باش ای ساعت
تعجیل بکن ، دلم برایش تنگ است / کم عاشق تیک و تاک باش ای ساعت . . .

کل اسم های تو موبایلم رو به اسم تو تغییر دادم
حالا هرروز بهم زنگ میزنی
یکبار هم نه ، چند بار ، تازه تغییر صداهم میدی
من که میدونم تو هم دلت تنگ منه . . .

همیشه در ریاضیات ضعیف بودم
سالهاست دارم حساب میکنم چگونه من بعلاوه ی تو ، شد فقط من . . .

تو که با دیگرانت بود میلی / چرا یادت مرا بشکست خیلی ؟
مگر قصدت پریشانی ما بود / که عشق ما نشد مجنون و لیلی . . . ؟ 



با اینکه ازم دوری اما هر وقت دستمو میزارم رو قلبم ، میبینم سر جاتی !
.

باران که می بارد همه چیز تازه می شود
حتی داغ نبودنِ تو . . .
.

اگر تنهایی ام چشم مرا بست / اگر دل از تنم افتاد و بشکست
فدای قلب پاک آن عزیزی / که در هر جا که باشد یاد ما هست . . .
.

قدِ تو به عشق نمیرسید
غرورم را زیر پایت گذاشتم تا برسد ، اما باز هم نرسید . . .


گـفـت : بـگـو ضـمـایـر را
گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن
گـفـت:فــقـط مــن ؟
گـفـتـم: بـقـیـه رفـتـه انـــد . . .
.

دگر درد دلم درمان ندارد / مسیر عاشقی پایان ندارد
مرا در چشم خود آواره کردی / نگاهت دور برگردان ندارد . . .
.

رشته ی محبت را باید به ضریح دلی بست که خیال کوچ کردن نداشته باشد . . .

دلم درد می کند
انگار
خام بودند
خیال هایی که به خوردم داده بودی . . .


یارم از بهر فراقت به کجا سر بزنم / شوق دیدار تو دارم ، به کجا پر بزنم . . . ؟ .
.
امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری ، که آدم نه خودش میداند دردش چیست
و نه هیچ کس دیگر ، فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود ، دلش آغوش گرم میخواهد .

نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد1391ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی.........

نترس گردوی کوچک....


انچه سیاه میشود روی تو نیست...........

دست انهاست.........

نوشته شده در شنبه 20 خرداد1391ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

بی تو

لحظه ها میــــ گذرند ...

دیگر شمـار لحظه هایی که بیـــــــ تو تلف شده اند را نمــــــ دانم ...

بیــــــ تو مشرق آسمانم خاموش است ...

شبم تاریک و طولانیست ...

و من

تنها به هوایـــــــــ تماشایــــــــ طلوع چشمان توست

که چشمــانم را هنوز نبسته ام ...

نوشته شده در سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

معلم شاگرد را صدا زد تا انشاء اش

را درباره علم بهتر است يا ثروت بخواند...

پسر با صدايي لرزان گفت :

ننوشتيم آقا....

پس از تنبيه شدن با خط كش چوبي

او درگوشه ي كلاس ايستاده بود و در

حاليكه دست هاي قرمز و باد كرده اش را به هم ميماليد

زير لب ميگفت:

آري! ثروت بهتر است چون ميتوانستم دفتري بخرم و بنويسم.....

نوشته شده در سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

http://avazak.ir/gallery/albums/userpics/10001/Avazak_ir-Love320.jpg
نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:59 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته


نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:52 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

برای تو که نه، ولی دلم برای روزهای با هم بودنمان تنگ شده...

برای تو که نه، ولی برای " مواظب خودت باش " شنیدن، دلم تنگ شده ..

برای تو که نه، ولی برای دلی که نگرانم می شد، دلم تنگ شده...

راستش برای اینها که نه، ولی برای خودت، دلم خیلی تنگ شده!.....
نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 9:17 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

رفتی ...
بدون خداحافظی ...
اما دلم نشکست !

رفتی ...
و حسرت آن نیم نگاه آخر بر دلم ماند ...
اما دلم نشکست !

رفتی ...
و سراغم را هم نگرفتی ...
اما دلم نشکست !

میدانی از چه دلم شکست ؟؟!
از اینکه وقتی میرفتی باران میبارید !
با خودم گفته بودم که بعد از رفتنت ...

بدون آنکه ببینی ...
بدون آنکه کسی ببیند ...
خاک راهت را یادگاری خود کنم ...

اما اشک آسمان رد پایت راشست و رفت !
با خود گفته بودم که بعد از رفتنت ...
خاطره ی بودنت را در آغوش میگیرم ...

باران آن را هم شست و رفت ...
حالا من مانده ام و ...
کاسه آبی که آورده بودم پشت پایت بریزم ...
!
نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

به سلامتی کسی که نمیشناستت

اما نوشته هاتو میخونه

تا از درونت باخبر بشه

و زیرش نظر میده

واسه اینکه بهت بفهمونه که تنها نیستی

من اینو از وبلاگ زندگی بی من مهسا کپی کردم چون خیلی خوشم اومد

نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 8:59 قبل از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

سلام بچه های عزیز خسته نباشید ببخشید یه مدت نبودم اخه سرم مشغول کار ساخت و ساز خونه است انشاالله به امید خدا دارم خونمو تموم میکنم سرم خلوت شد بازم بهتون سر میزنم

همتونو به خدا میسپارم

نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1390ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

 

روزی با 2 چوب کبریت آدمکی ساختم

تا تنهاییم را با آن قسمت کنم

 امروز اتاقی دارم پراز

آدمکهای چوبی اما هنوز تنهایم...

 

 

نمیدانستم برایت کهنه شده ام ،هنوز مدتی نگذشته

که برایت تکراری شده ام مهم نیست ،

برای همیشه تو را از یاد میبرم ، قلبم هم نخواهد،

 خاطرت را خاک میکنم تو نبودی لایق من ، تو نبودی

 عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و غم

 

نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1390ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |

اون روزا که بودی با من عهد و پیمونو شکستی

منو تنها جا گذاشتی دل به یه غریبه بستی

من برات بازیچه بودم توی این دو روز دنیا

نقشی مثل یه عروسک ولی تنها خیلی تنها

دیگه من دوست ندارم تو برو از روزگارم

تو نخند به گریه ی من، من به تو شوقی ندارم

 

 بهترين تصاوير زيبا سازي،شکلکهاي ياهو،کد موزيک ¤¤

tsg0hoo4xq0a7r5gi0ii.jpg

  بهترين تصاوير زيبا سازي،شکلکهاي ياهو،کد موزيک ¤¤

 

دیگه من چیزی ندارم که به پیش تو ببازم

هر چی بود سوختم و باختم دیگه من چی رو بسازم

برای این عاشق تنها از تو صد خاطره مونده

گریه هات هم یه دروغه دل من دستتو خونده

دیگه من دوست ندارم تو برو از روزگارم

تو نخند به گریه من، من به تو شوقی ندارم

 

 بهترين تصاوير زيبا سازي،شکلکهاي ياهو،کد موزيک ¤¤

 6vs2ywkah0y4m461psly.jpg

 بهترين تصاوير زيبا سازي،شکلکهاي ياهو،کد موزيک ¤¤

 

گفتی برو! گفتم به چشم!این بود کلام آخرین.

گفتی خداحافظ تو!گفتم همین؟ گفتی همین!

گریه نکردم پیش تو با اینکه پرپر میزدم.

با خون دل از پیش تو رفتم من بازی عشق تو را شاهانه باختم مثل بازنده خوب مردانه باختم.

همه ثروت من سفره ی درویش نفسم بود که به تو شاهانه باختم.

لبخند آخرین من دروغ معصومانه بود برای پنهان کردن داغ دل ویرانه ام.

من مات مات از بازی شطرنج عشق می آمدم شاه مهره دل رفته بود.

 

 بهترين تصاوير زيبا سازي،شکلکهاي ياهو،کد موزيک ¤¤

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1390ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |


-----------------------------

در کوچه های عشق دنبال تو می گشتم / حقیقت شب بود ترسیدم و برگشتم!

-----------------------------

شرط دل دادن ٬ دل گرفتنه وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل !

زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ، یکی بدبختی مطلق معنی کرد ، یکی درد درمان ناپذیرش خواند ، و سرانجام یکی رسید و گفت : زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود .ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نه در رفتن حرکت بود ، نه در ماندن سکون ، شاخه ها را از ریشه جدایی نبود ، و باد سخن چین با برگ ها رازی چنان نگفت که به شاید ، دوشیزه عشق من مادری بیگانه است ، و ستاره پر شتاب بر مداری معیوس جاودانه می گردد . (

نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1390ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط یه عاشق بنام هادی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت